سيد على تهرانى

55

ز مهر افروخته ( فارسى )

مناسك حج بود ؛ از خدا خواست كه بيمارى او را تا پس از انجام مناسك ، از او بردارد و پس از حج - اگر مشيّت اوست - باز دچار آن شود ؛ و همين هم شد ! بهبود يافت و حجش را به جا آورد و پس از بازگشت ، باز گرفتار آن بيمارى شد ! « 1 » زمانى در صف نمازش در مسيّب ، سخن از ماست خوب به ميان آمد ؛ مرحوم ملّا فتح على متوجه شدند و برگشتند و فرمودند : « اين تعقيب نماز بود ؟ ! » يعنى اين اندازه در فكر شكم ؟ ! و مرحوم شيخ فضل اللّه نورى مىگفت : « خوابى ديدم و براى تعبير آن نزد ملّا فتح على رفتم . همين‌كه مقدارى از خواب را براى ايشان بيان كردم ، فرمود : « خوب ! مىدانم ؛ بعدش هم اين بود و اين بود . . . » و تا آخر خواب را براى من نقل و سپس تعبير كرد . » « 2 » ديگر اينكه در قضيه‌ى تحريم تنباكو ، علماى اصفهان نامه‌اى براى مرحوم ميرزاى شيرازى نوشتند كه مضمون آن اين بود كه مردم چندان از فتواى شما استقبال نكردند . حامل نامه ، حاج آقا منير ، نزد آخوند سلطان‌آبادى - رحمه اللّه - مىرسد ؛ ايشان [ با علم غيب ] مىفرمايد : « نامه‌اى با خوددارى كه در آن چنين‌وچنان نوشته شده است . » و تمام نامه را از اول تا آخر براى حامل نامه مىخواند ، در حالى كه نامه در جيب او بود ! سپس حاج آقا منير از ايشان خواهش مىكند كه عملى به او ياد دهند . ايشان [ نپذيرفته و ] مىفرمايد : « شما بحر مواج هستيد . » تا اينكه پس از خواهش و التماس ، سه عمل را - كه خود آخوند ملّا فتح على مقيد به انجام آنها بود - مىفرمايد : خواندن زيارت عاشورا در هرروز ؛ خواندن نماز وحشت در هرشب براى مؤمنان ؛ در هركجاى عالم كه فوت كرده باشند ؛ ترك نكردن نماز اول ماه . شخصى يكى از بستگان ميّت خود را در خواب ديد كه به وى گفت : « نماز آخوند ملّا فتح على مرا نجات داد ! » از خواب كه بيدار شد ، سراغ آخوند را گرفت و خدمتش رسيد ،

--> ( 1 ) . همان ، به نقل از محمد تقى بهجت . ( 2 ) . در محضر آية اللّه بهجت ، ص 242 .